TheFappening//Another dream

این یکی تازه نیست. فقط چند روزیه که عکسای نود از چندتا بازیگر و مدل لیک شدن که همه ش رو میشه تو /r/TheFappening پیدا کرد. خود ساب دو سه روزه ساخته شده و آخرین بار که چکش کردم 100 هزار تا سابسکرایب داشت. دیشبتم یه جا 51 هزار نفر آن بودن. بالاترین رقمی که تو ردیت دیدم تا حالا.همیشه همین بوده البته. همیشه بازیگرا و مدلا و موزیسین ها و ورزش کار ها خیلی بیشتر تو چشم بودن تا افرادی که مهم ترن. خود عکسا هم همچین مالی نیستن. محتوی اروتیکای خیلی قوی هم داریم. متاسفانه فکر می کنم افراد کمی برای این حرفم ارزش قائلن و واسه همین همینجا نوشتم. ولی اگه به جا لاورنس فرضا توروالدز معروف می بود یا تسلا یا فرمی قطعاً جای بهتری زندگی می کردیم.

و حالا نمی دونم چرا، منم دیشب تحت تآثیر همین قضیه و چیزایی که نیما بعد از چند روز بی خبری بهم گفت خواب های اذیت کن دیدم :D چیزایی که دلم نمی خواد راجع بهش بنویسم. ولی کلاً گیری کردم از دست خواب. 1/3 زندگی هر کسی رو تشکیل میشه و این همه هم خواب های بد از آب در میاد. تا یه مدتی هم خودت از تخیلات ذهن استند بای خودت ناراحت میشیا! خیلی مسخره س. خدا کنه زود تر یه خبری شه :D حوصله م سر رفته.

It was to move on + Iran//Music

بعد از یک سال و سه ماه  تم بلاگم رو عوض کردم. تابستون بود و بیکاری. کار خوبی هم کردم. راضی هستم. قالب قبلی هم کار خودم بود و به نظر خودم قشنگ بود ولی امسال بعد از این که متریال دیزاین گوگل رو دیدم تحت تاثیرش قرار گرفتم و چیزی که الآن هست یه الهام گیری (شاید آماتور) از همون دیزاین لنگوجه. شاید بعد از یه مدت دیگه بلاگ رو تعطیل کنم. الان بیشتر از دو ساله که همینا هست. قبلش هم پست مست زیاد نبود. نمی دونم. همینطوری برا فان می نویسم. قدیما یه کم امید داشتم که شاید چند نفر بخونن، ولی دیگه فکر نکنم کسی باشه که مثلا هر هفته یه بار چک کنه فرضاً. شاید اگه کمتر خصوصی بنویسم و بیشتر راجع به چیزایی که دوست دارم اوضاع فرق کنه. نمی دونم!

 

بگذریم. این چند مدت که تو جو دیز بودم یه کم هم موزیک ایرانی گوش دادم. خیلی نه ها ! کلا از دو تا آرتیست. اولیش زدبازیه که خیلی محبوبه و یه سیرکل جرک و فنبویزم بزرگ دورشه. «سیگار صورتی» رو گرفتم. اعتراف می کنم که از کار خوشم اومد. هیپ هاپ جالبی بود. واسه همین رفتم سراغ چند تا دیگه از کاراشون. از چیزایی که من شنیدم، حدود سه پنجمش مضمون «ما از تو و بقیه بهتریم.» داشت. یه غرور و نارکیسیسم غیر ضروری ای تو دیسکوگرافیشونه. در حدی که بعد از چندتا کار برام غیر قابل تحمل شد و همون سیگار صورتی رو نگه داشتم. حالا اینکه از بقیه بهترن یا نه کاری ندارم. اینکه دلشون می خواد این موضوع رو هم بیان کنم به من بازم هیچ ربطی نداره. اما این که قسمت عمده ی دیسکوگرافی یه بند خودستایی باشه دیگه غیر حرفه ایه انصافاً. جیم پیج و دیوید گیلمور اینقدر ادعا نداشتن طفلکی ها.

 

بعد همینطوری هم که داشتم تو آزشیو خودم چرخ می زدم، یه تیربوت ایرانی دیدم برا پینک فلوید به اسم Any Colour You Like. آرتیست یکی از این ترک ها «مادمازل» بود. همینطوری گوش دادم از صداش خودشم اومد. سرجش کردم و به پیج اینستاگرامش رسیدم و از فرط بیکاری و فضولی نسبتاً بالا شروع کردم به چک کردن عکساش… با انتظاری که داشتم مطابقت نداشت. اسم «مادمازل» به شخصه برای من یه جورایی نارکیسیسمه. ولی این آدم شخصیت سایبری جالبی داره و نارکیسیستی شدیدی به چشمم نخورد. در حد معمولی همه ی آدم ها. حالا تو دنیای واقعی چجور آدمیه نمی دونم، کلمه کلیدی «شخصیت سایبر» ـه تو جمله. خیلی باحاله :D یه HTC Desire C داره که همه ی عکساش رو با اون میگیره. آرایش ملایمی داره بر خلاف اکثر افرادی که تو موزیک پاپ هستن. بریکنگ بد نگاه می کنه(می کرد) و فنه. فوتبال فنه. از بازار (اندروید) استفاده می کنه. فرط و فرط سلفی می گیره از خودش و از این پستای «تهران مال منی» و «تهران دوست دارم» هم داشت. تقریباً هر چیزی که می شد تو پروفایل دختر میانگین ایرانی پیدا کرد. چیز ژیله پیله داری نبود. اما صدای فوق العاده زیبایی داره و موزیک هم گوش میده. وقتی اینقدر وقت گذاشته که تو تریبوت به پینک فلوید شرکت کنه احتمال اینکه سلیقه ی موسیقیش بد باشه خیلی کمه. پس با دختر همسایه که هر روز از خودش 83 تا عکس می گیره فرق داره. ولی آدم بی ادعاییه. دو سه تا از کاراش هم گوش دادم. جالبن ! البته اهراً تنها کار نمی کنه و ساز و ایناش رو بقیه می زنن و خودش فقط وکال کار می کنه. از آهنگای قشنگ پاپ فارسی هستن. خیلی گوش نمیدم ولی خوب اینور اونور مردم پلی می کنن من هم می شنوم ناچاراً. کلاً آرتیست جالبیه و اینکه فرضاً فن برکینگ بده برای من جالب بود. کلاً آدم فوق العاده فانی به نظر می رسه :D

 

آها ! یه چیز فوق العاده بی ربط. سهیل پی سیش رو آپگرید کرد. من سیستم رو از نزدیک ندیدم ولی تو کل پروسه ی انختاب قطعه و خرید و ستاپش بودم. چیز سرگرم کننده ای بود. ذوق هم داشتم راسش رو بخوای :D اولین باری نبود که با یکی دیگه برا خودش کیس انتخاب می کنم و اینا. ولی بازم باحال بود. سیستم خیلی خوبی هم شده. مبارکش باشه :D

The shadows got it good, really, really good

logo_potf_dazeسینگل جدید پوتز منتشر شد. و محشره. واقعاً محشره. چند وقتی بود که لیک شده بود ولی فایل رمز داشت. نمی شد گوش داد. تا این که امروز بالاخره رسمی رلیز شد و فایل هاش نت رو پر کرد.

اعتراف می کنم که چیزی که انتظار داشتم نیست. من بعد از شنیدن پرویو منتظر چیزی شبیه Signs Of Life بودم. شاید خیلی خیلی کم شبیهش باشه، ولی اصلاً نزدیک به چیزی که من تصور می کردم نیست. اولش شاید یه کم نا امید شده بودم، ولی الآن کاملاً راضی هستم. این آهنگ از طایفه ی Dreaming Wide Awake ـه. از The Distance  ـه. از Kamikaze Love ـه.

ریتم و موزیک و ساز کنار، لیریک کار هم چیز جالبیه. دو تیکه ی فوق العاده خفن توش هست.

Reality’s a three way, a scenery defined
By tomorrow dubbed a mystery and the past just blurry lines
If there’s ever been injustice in my name, I bow unto blame

و …

So I crawl across the state line, to another state of being
Holding on for dear life to the better days I’ve seen
Long for the comfort of your loving arms, your passions, your charms

اما ویدئو ی آهنگ … ویدئوی آهنگ به شکل مسخره ای خوب در اومده. مارکوی جستر رو عشقه. می دونم، شاید همه خوششون نیاد، شاید واقعاً شاهکار هم نباشه و شاید ویدئو های قدیمیشون از این قشنگ تر باشن، ولی من از ویدئو هم راضی هستم. هرچند که لباس های پرومو تنشون نیست و از میک آپ هم خوشم نمیاد. اما این یکی فرق می کنه.

می مونه خود آلبوم. می خوام یه گیفت کارت آمازون بگیرم و بخرمش. ده دلاره. اگه می شد سی دیش رو خرید …

The first artistic purchase

امروز بالاخره بعد از کلی صبر و پست و اینور اونور بسته ی سهیل رسید دستم! توش چی بود ؟ کتاب S و آلبوم کلدپلی، گاست استوریز.

 

آلبوم

قبلا راجع به آلبوم حرف زدم.  آلبوم خیلی قشنگه. اگه امسال پوتز آلبوم نمی داد بهترین آلبوم سالم می شد ( البته امیدوارم این حرفم درست بمونه و به هیچ طریقی نتونم گاست استوریز رو به جلوس گادز ترجیح بدم ) و به خاطر بار اولی که گوش دادم بهش خاطره انگیز شده. احساسات شخصی زیادی هم درگیرشه … خلاصه که آلبوم قشنگه و جنس کاورش هم بهتر از چیزیه که تصور می کردم. هرچند که جلدش رو شکوندم :D خود سی دی هم که چیز معمولی ایه. باهاش سه تا پیکسل(بج – Badge ) هم دادن که البته هر سه تاش مال سهیل بود ولی فقط یکیش رو (همون دو تا بال رو آرتورک) رو برداشت و دو تای دیگه رو به من داد.

 

کتاب

جدی دارم می گم. بهترین کتابیه که می تونین بخونینش. به خاطر داستان جالبش. به خاطر ادبیات خوبش. به خاطر فرمت فوق العاده جذابش و به خاطر جلد خفنش. به جای اینکه آیس اند فایر و آلیس بخونین بشینین اس بخونین. توقعتون میره بالا. خیلی هم میره بالا. کتاب یه داستانه تو یه داستانه دیگه. یه کتابه که یه نویسنده با اسم مستعار نوشته و کاراش خیلی اسم در کردن و چند دهه بعد تو همین سالای خودمون دو تا دانش آموز(جو؟) تو کتاب بعد از اینکه یکیشون می دزده کتاب رو و اون یکی پیداش می کنه تعامل می کنن. بعد لابه لای کتاب که پر نوتش کردن هم برای هم دیگه چیزای جالبی مثل این نقشه از کمپوسشون ( که ظاهراً رو دستمال کاغذی دانشگاهشون هم کشیدن)  یا این کارت تاروت رو برای هم دیگه جا می زارن لای صفحه ها.کیفیت چاپ هم خیلی بالاست. هم کاغذا قدیمی به نظر میان، هم چیزای خودکاری و مدادی. اگه حرف به حرفم مقایسه کنی می بینی که یه فونت نیست و واقعاً دو تا آدم تو نسخه ی دیجیتالش نوشتن. مثل همون چیزایی که تو عکس تاروت هست.

 

من

در حالی که این برای اکثریت دنیا چیز گنده ای نیست، برای من خیلی هیجان انگیز و جالب بود. چون …

  • اولین بارم بود که یه کتاب اصلی یا یه آلبوم اصلی می خرم. قبلاً هرچی که بود piracy بود.
  • محصولای خاصی هستن و همینطوریش هم یکیشون ارزش معنوی داره و اون یکی چیزیه که احتمالاً دیگه شبیهش رو تو یه مدت خیلی خیلی طولانی نبینم.
  • این جور چیزا مثل گوشی و عطر و لباس و ماشین داخل کشور نمیاد. مخاطباش رو داره، درست. ولی خیلی کمه. محدودت قانونی هم داره.
  • یه جورایی سوغات از کسیه که تا حالا ندیدمش و نمی دونم چه صدایی داره ولی به شکل مسخره ای بهش اعتماد دارم و صمیمی ام باهاش.
  • آدم تنهایی هستم و دوست هایی هم که دارم خارج برو نیستن. این فرصتی بود که مشابهش رو تا حالا نداشتم.

 

Eventually something had to give in [ Real isn't epic, Real isn't pretty, Real isn't pleasant ]

بالاخره باید خراب می شد. می دونستم که میشه، نمی دونم چرا ناراحتم.  کلا همیشه باید چیزای مهم خراب شن. قشنگ این رو من تو زندگی بیست ساله م دارم. اکثر چیزای مهم خراب شدن.

البته یه کم حقمه. کلا آدم بیخودیم. جهان خلقت و به طولش خدا همونطوری با من رفتار می کنه که من با اونا، شاید یه کم شدیدتر و بدجسنانه تر.

شاید کم کم وقتشه به این وضعیت نابود یه سر و سامان بدم نه؟ دیگه خسته شدم از خودم و مسخره بازیام. دراماتیکه، ولی واقعا شکسته م.

Erm … wat ?

اعتراف می کنم. غافل گیر شدم. اصلاً باورم نمی شد. نه حسی که بهم دست داد رو نه حدس راست و دقیق عاطفه رو.قبل اینکه بریم تو این فکر بودم که چقدر شکسته م که می خوام اینجوری جلو برم :D فوق العاده ضایعه، ولی از اون جایی که چیز خاصی به ذهنم نمی رسید و درجه ی اهمیت دهیم رو صفر بود، کاریش نکردم. پشیمون هم نشدم. به هر حال اگه اینقدر تابلو بوده که عاطفه فهمیده، چرا بقیه نه ؟ شایدم خودم خودم رو لو دادم. ولی جدی عجب چیزیه لعنتی. قشنگ یه سر و گردن از من بالاتره. خیلی بیشتر از قبل مردد شدم.

 

روزای اخیر «حس» بهم دست. فردا باید برم کار سربازی و تموم کنم. پس فردا جواب کنکور میاد. عجب هفته ای نه ؟! تازه قراره یکی از دوستام آلبوم جدید کلدپلی رو برام تهیه کنه. اولین بارمه که یه آلبوم اوریجینال می خرم. ذوق زده م حقیقتش.

Where am I standing?

نصف شبه. ساعت ۱:۴۰. خیلی کم تا این وقت بیدار می مونم. فکرای‌ بیخود، کم خوابی های اخیر و گرما نمیزاره بخوابم. چیز خسته کننده ایه.
تو همین بحبوبه شروع کردم به آهنگ گوش دادن تا از کسالت نمیرم. آهنگ درستی رو برای گوش دادن انتخاب نکردم… بهش که فکر می کنم، اون برنده س. با اختلاف شدید هم برنده س.باید این همه مدت می گذشت تا معلوم بشه. الآن شاید خوابه، شاید تو دستشوییه، شاید داره خودشو دست می زنه، شاید داره مسج بازی می کنه، شایدم داره تلویزیون نگاه می کنه. چیزی که واضحه اینه که حسی که من دارمو نداره. ذهن مشوش منو نداره. سنگینی ای که من حس می کنم رو حس نمی کنه. دلش تنگ کسی یا چیزی نشده. باید برعکس می بود این. دیگه نهایت بی عرضگی رو می خواست که ایم وضعیت پیش بیاد! مدال طلا برای تو که حدس زدی من اون لول رو هم رد کردم. مثل مایکل جوردن بی عرضگیم. هربار که فکر کنی دیگه این نهایتشه و بی عرضگی شدیدتری وجود نداره، غافلگیرت می کنم و یه رکورد تازه می زنم.

دیشب قدر بود. آرزو می کنن مردم. کلا ازون شباس دیگه. من آرزویی نکردم. یعنی آرزویی نداشتم که بکنم. خیلی زورداره این حرفا. با اینکه کل اساس آرزو خودخواهیه ولی خیلی زور داره. یک سوم تابستون گذشت و من هیچ کاری نکردم. تچ هیچ سمتی تکونی نخوردم.

اخیرا یه عکس نود دیدم شبیه بهش. حدس می زنم تو چند روز آینده ببینمش دوباره. بار هزارمه. ولی من بازم نمی تونم کاری کنم. شاید منطقی بود که براش آرزو کنم.  ولی کار من از آرزو خیلی وقته گذشته … اگه میشد پنج دقیقه باهاس تو یه جای برهوت تنها باشم … مردم چطوری از پسش برمیان؟ چرا برای من به این سادگی نیست؟ منم دلم می خواد برام به سادگی پیدا کردن راه برای آب باشه‌ میخوام مثل زک سه قدم جلو باشم. دوس دارم یه چیزی از پوچیم بسازم. پوچی ای که تا این مدت فقط صدای وحشتناکشو خفه کردم. ولی نه … من همینجام. تنها، زیر آسمون خودم، تو دنیای خودم، رو تخت خودم. و حتی اگه همینجا بمیرم کسی خم به ابرو نمیاره. شاید بعدها اینطوری نباشه، ولی اگه بمیرم دیگه بعدی در کار نیست.

می خوام قالب بلاگمو عوض کنم. با به الهام فچق العاده سنگین از متریال گوگل. تا یه حدی تقلید بچگونه. قراره قالب بلاگ علی هم عوض کنم. سه ساله همونه. فردا باهاس صحبت می کنم. شروع می کنیم کارارو. بعد که رمضان تموم شد شاید یه کار واقعی شروع کنم…

رمضانه و خدا خدای مردم زیاد شده. متاسفانه خدا درگیر مشکلا و دغدغه های خودشه و به هیچ کدومتون کرامت خاصی نداره!  مثل تمامی موحودات بی صدای این دنیا خیلی زود به نیستی می پیوندید و می بینید که آیا خدا هست یا نه. باشه ترسناک میشه. ولی این که خدا هوای همتون رو داشته باشه … سخته باورش.

Crumble

بعضی کار ها رو نمیشه با هم انجام داد. واقعاً نمیشه. تو تئوری حتی. مثلاً تو نمی تونی هم سمت شمال حرکت کنی و هم سمت جنوب. اما بعضی کارا رو میشه با هم انجام داد. می تونی هم سمت شمال حرک کنی هم سمت غرب بدون هیچ مانع خاصی. تو اینگلیسی که اسم برای این جور چیزا داشتن. چیزایی که با هم غیر ممکن یا ممکنن. بعضی کارام باید با هم انجام بشن. برای روشن شدن لامپ حتماً باید جریان وجود داشته باشه. البته این جور چیزا بیشتر به مقیاس و فیلتر مربوط میشن وگرنه همه ی اتفاقا در سطح پایین تر ممکنه اینقدر وابسته نباشن. شاید وابسته تر هم باشن.

از جام جهانی 2010 الآن دیگه بیشتر از چهار سال گذشته. چهار سالی که احتمالاً به خاطر «بزرگ شدن» اینطوری شد. ولی واقعاً نمی شد ساکن موند و فقط تو زمان حرکت کرد ؟ گزینه ی چندان بدی نیست … ولی خب، گاهی اوقات، نه اکثر اوقات، همه ی چاره هات آشغالن.

Jealous Gods

Internationally successful Helsinki based Poets of the Fall is releasing the sixth studio album of their career on September 19th 2014. The first single of the Jealous Gods album, Daze, is coming out on August 22nd. Jealous Gods, with its eleven new songs, fulfills the album trilogy started by Revolution Roulette (released in 2008) and Twilight Theater (released in 2010). The band that has scored two platinum albums and four gold albums in Finland released their previous studio album Temple of Thought in 2012.

خیلی وقته از زمان A Thousand Suns می گذره. اولین آلبومی بود که به صورت کامل گوش دادم. یادمه با اصرار دوستم هم گرفتمش. بعدش شروع کردم به جمع کردن آرشیو از گروه های بزرگ. قدیمی، تازه. فرقی نمی کرد. الآن از راش و پینک فلوید تا اد شیرن و کلدپلی، کلی آلبوم گرفتم.

تعداد خیلی معدودی از این آلبوما با خاطره گره خوردن. بعضیا به خاطر زمان انتشار خاصی که داشتن، بعضیا به خاطر زمان خاصی که مورد توجه من قرار گرفتن و بعضیام به خاطر کسی که پیشنهادشون کرده. به هر حال هر کدوم به طوری به یه سری وقایع گره خورده. نه این که چیز بدی باشه، نه. این یکی از محاسن موزیکه که می تونه حس خاصی رو به آدم بده. حسی که یه زمان بوده، الآن وجود نداره و هربارم که یادش میاری، خاطره ای از دفعه ی قبلیه که به یادش آوردی.

احساس می کنم که Jealous Gods هم قراره به زمره ی این آلبوما بپیونده. به خاطر زمانی که قراره رلیز شه …

The Plan B is to regret Plan A

چند وقت میشه ؟ دقیقش رو دیگه یادم نیست. باید بشینم حسابش کنم. ولی به هر حال خیلیه. بازم با این وجود من هنوز چیزایی که نباید رو حس می کنم. هنوز فکر می کنم. باورت میشه باهاش راجع به تو حرف می زدم ؟ انگار نه انگار … واقعاً جای خالیت حس میشه.

چند روز دیگه کنکوره. پس فردا کارت ها میاد. نه این که حقی به گردنت داشته باشم ها ! نه! ولی اگه می بودی احساس می کردم راحت تر می بودم. می تونستم باهات صحبت کنم. الآنم یکی دو نفر دیگه هستن. ولی فکر کنم «خسته» شده باشن. با تو راحت ترم. احساس می کنم «خسته» نمیشی از مهملام.

احتمالا همه چی همونطوریه که من فرض می کنم. هرجند واقعاً امیدوارم این دروغ باشه و زود، خیلی زود ازت خبری بشه. تو که عین خیالت نیست. ولی من باورم نمیشه که هنوز اینطوریم.